« شعار وحدت ازدروغ تا دروغ »
نامه ای سرگشاده به آقایان ضرغامی ومکارم شیرازی!
» أعوذ باللهِ مِن الشیطان الرّجیم «
« وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ »
بقره 14
وقتی که ( منافقان ) با مؤمنان روبرو میگردند، میگویند: ما هم ایمان آوردهایم.وهنگامی که با رؤسای شیطان صفت خود به خلوت مینشینند، میگویند: ما با شمائیم و ( مؤمنان را ) مسخره مینمائیم .
چون شود دشمن ملایم ، احتیاط از کف مده مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را
32 سال قبل هنگامی که انقلاب ملت ایران موفق شد حکومت پهلوی را سرنگون کند وبعدها سلسله ی ولایت فقیه ها به اریکه ی قدرت تکیه زده وقدرت را قبضه کردند؛ شعارهای بدون عمل زیادی داده شد که ازاین میان می توان به شعار وحدت شیعه وسنی اشاره کرد؛ که به تازگی فتوای آقای خامنه ای درمورد ممنوعیت سبّ صحابه ومقدسات اهل سنت، – که بسیار تهوع آور است – به ویژه امسال در خطبه ی به اصطلاح جمعه ی 14 خرداد ، خودش به صدیّق واتقای امّت، یار غار رسول الله ـ ص ـ ، حضرت ابوبکرصدیق ـ رض ـ بز رگواری که رسول نورو رحمت – صلی الله علیه وعلی آله وصحبه وسلم – درباب مناقبش فرمودند: » لو کنتُ متخذا ً خلیلا ً من امّتی لا تخذتُ ابابکر خلیلا ً» ـ بی ادبی نمود، به همین زودی یادش رفت که دراریبهشت 88 در کردستان چگونه در مورد وحدت!!! سخن راند .
این نظرودیدگاه ( ممنوعیت سبّ صحابه وامّ المؤمنین ) ازچند جهت دارای تأمل است:
آقای ضرغامی! شما که منصوب ولی امر مسلمین جهان هستید! سخن آغا را نشنیدی؟! یا خودت با توجه به تجربه ی 32ساله می دانی که این سخنها یعنی کشک ، وبرای مصارف خارجی به ویژه کشورهای اسلامی! است. دراین مدت که دوران صدارت شما بر وسیعترین رسانه ایران ـ تنها صداوسیمای موجود ـ می گذرد، به جای اینکه گفته شود که گاه گاهی دروغ تحویل مردم داده اید؛ باید در بررسی کارنامه ی ریاستتان برصداوسیما گفته شود: گاه اتفاق افتاده، واقعیتی را گفته باشید! مثلا، وضعیت آب وهوا بنا برگزارشهای ماهواره ای کشورهای صنعتی.
آقای عزت الله ضرغامی! از شما نه اقدامی را درجهت عزت خدایی دیده ایم ونه شهامتی ضرغام گونه را، چون تابحال شاهد ذلت، ریا، ترس، دروغ وتقیه !! بوده ایم.
بنده نخواستم از تقیّه استفاده کنم وطبق عادت مألوف، نامه را با عرض سلام وخسته نباشید شروع کنم؛ چراکه حیات شما را درخدمت انسانها نمی دانم که دعای سلامت وخسته نباشید را برایتان داشته باشم، چون تمامی اعمالتان نمایان گر اوصاف رذیله است، وظاهراً امیدی به اصلاح نیست.« ولایلدوا الافاجرٌا کفاراً» نوح27
آقای ضرغامی! همانگونه که کراراً مدعی هستید، که ازانتقادات وپیشنهادات بینندگان وشنوندگان برنامه هایتان استقبال می کنید؛ بنده هم خواستم، به عنوان یک کورد مسلمان سنی مذهب – که بنا برتوطئه ی خائنانه ی حاکمان ازسایرهم نژادانمان جدا شده ایم وفعلاً درحیطه ی حکومت ایران قرارداریم-، مطالبی را متذکر شوم، گرچه شما مداحان ومداحی را ترجیح می دهید.
خلاصه ای ازگزارش صدا وسیما:
من باب ملیت! ایران کشوری است از فرهنگهای گوناگون با زبان رسمی فارسی وبقیه یا لهجه اند ویا گویش!! به گفته ی برنامه ی آقای داریوش ارجمند که ازخانم دکتری!- که عنوان کارشناس زبان را یدک می کشید- در مورد زبانهای موجود درجغرافیای ایران سؤال کرد، ایشان پاسخ دادند: فارسی، زبان است؛ ترکی وعربی لهجه اند! وکوردی وبلوچی گویش !!…
شما معتقدید، زبان ونژاد برتر، فارسی وقوم پارس است. وسایرین دونانند وبه فرموده ی جاعلان : اگر علم درثریا باشد، پارسیان به آن دسترسی پیدا می کنند!
آقای رئیس!: برنامه های صداوسیما کاملا ًضد ملیتهای ساکن درجغرافیای ایران است - بجز فارسها- . نگاهی گذرا به سریالها وفیلمهای سینمایی ونمایشنامه ها گویای این واقعیت است. می خواهند ثابت کنند که همه متعصب و جاهل اند. وبرای نجات از فرهنگهای بومی خود، تنها یک راه دارند، وآن ازدواج دختران کورد ، بلوچ وعرب با پسرهای فارس است! فقط دخترانشان! آن هم کسانی که می خواهند با پسران فارس ازدواج کنند منطقی هستند. برای اثبات مدعا در سریال» رقص پرواز «دختری کورد عاشق پسری فارس می شود! ودرسریال» قفسی برای پرواز» دختری عرب عاشق پسری فارس می شود و دراین میان خانواده ها مخالفند و… جالب است که همگی نام پروازراهم، یدک می کشند که نشانگرآن است زندگی با فارس، پروازبه سوی آرزوهاست. هرگز دراین فیلمهای کذایی دختری فارس عاشق یک کورد یا بلوچ ویا عرب نمی شود! تمسخر لهجه ها، لباسها وسایر فرهنگهای ملی موجود در ایران جزء نمک برنامه هاست.
در تفکر فاشیستی موجود در ایران تمام رهبران ملی کورد چه در داخل وچه در خارج از ایران همه بدون استثنا مزدور بیگانه اند که می توان به برنامه ی« صهیونیسم واشغال، دو روی سکه » اشاره نمود( در تاریخ 23/7/89 ) در این به اصطلاح مستند، مرحوم ملا مصطفی بارزانی رهبر جنبش ملی کورد در کردستان عراق را، یهودی! وعامل اسرائیل معرفی می کند! – جالب است که در جریان مبارزات مردم کردستان، با شروع جنگ اعراب واسرائیل، ملا مصطفی بارزانی با اعلام آتش بس یک جانبه، جنگ علیه حکومت بعث را متوقف کرد، که هنوز هم اعراب با احترام از آن بزرگوار یاد می کنند، – مطابق این تز؛ هر کسی از ملیتهای ساکن موجود در ایران مسخ شود وبه هم نوعانش خیانت کند، خوب! و در غیر این صورت اجنبی ونوکر بیگانه است، که این قانون بیش از یک سالی ست شامل ملت فارس هم می شود!
آقای ضرغامی! تصفیه نژادی کوردها وبلوچها وعربها وایجاد شهرکها ومحلات برای نیروهای اعزامیتان در استانهای کردستان وبلوچستان وخوزستان برای تغییر بافت جمعیتی؛ به امید خدا ره به جایی نخواهد برد، چرا که کوچک وبزرگ، تبعیض ها را هر روزه می بیینند ومطمئن باشید که دیگرسیاسیت آپارتایدی در جهان رخت بربسته است .
واما من باب دین ومذهب: آقای ضرغامی ! با نگاهی به محصولات تان، افترا وتوهین به عقاید بیش از یک میلیارد مسلمان اهل سنت کاملاً هویدا است. اساساً رسالت صداوسیمای شما همین است. ازاین میان میخواهم به فیلم ام المفاسد مختارنامه که مدتی است روی آنتن است اشاره کنم، وبه گفته ی خودتان پرهزینه ترین سریال!
آقای مسئول! امیدوارم لااقل درصد بسیارکمی به قیامت وحیات پس ازمرگ باورداشته باشید. هرکدام ازاین سریالهایتان، چه امام علی وچه مختارنامه، هزینه های داشته ودارد. به عنوان نمونه، درجریان پخش سریال امام علی،( ساخته ی همین سلمان رشدی ایرانی داود میرباقری در سال 75) هنگامی که مرحوم ملا محمد ربیعی امام جمعه ی اهل سنت کرمانشاه به آن اعتراض نمود، پاسخ منادیان وحدت! به شهادت رساندن آن مرد بزرگوار توسط باند سعید امامی!!بود. وبعد ها سرکوبی اهل سنت آن استان وعقوبت اخراج از مشاغل هم به جای خود بماند.
بنده درمورد شخصیت مختارنمی خواهم بحث مفصلی داشته باشم؛ فقط به طور اختصار به نکاتی اشاره می کنم: ابن خلدون می گوید که مختارمدعی مهدویت بود ویا بسیاری ازمورخان جنگهای او را به خاطر قدرت وتعصبات قومی می دانند وحتی درمیان اهل تشیع دراین باب معترضانی دارد. به عنوان نمونه می توان به سخنان آقای «علی طهماسبی» اشاره کرد. ایشان بحثی تحت عنوان » داستان اولین مهدی در تاریخ مسلمانان«را در مشهد مطرح می کنند ؛ واین هم خلاصه ای از آن مطلب:
… هنوز از واقعه ی عاشورا یکی دوسالی نگذشته بود که تردیدها بالا گرفت، مشروعیت نظام اسلامی که امویها متولی آن بودند با چالشی جدی مواجه شد. یزید هم که امیرالمومنین زمانه لقب گرفته بود سه سال بعد از واقعه عاشورا نقاب خاک به چهره کشید. اختلاف حتی در خاندان امویان هم بالا گرفت همین بود که برخی ماجراجویان عرب به سودای حکومت و امارت، به جدال با خلافت امویان پرداختند. اما از آنجا که خود نیز مشروعیت نداشتند مدام در جستجوی چهرههای مشروع و موجه بودند تا به عنوان نمایندگی از آنان، از مردم بیعت گیرند. مشخصترین این کسان مختار ثقفی بود که محمد حنفیه را با عنوان «مهدی» مراد و امام خویش خواند. احتمالا این اولین بار بود که در تاریخ مسلمین واژهی «مهدی» طرح و عنوان شد. واژهای مناسب با نیاز جامعهای سردرگم.
اما محمد که برادر ناتنی امام حسین بود انگار رغبت چندانی به مهدی شدن نداشت. از گزارش تاریخ چنین بر میآید که او فرهیختهتر از آن بود که دل به این سودا بسپارد و نیز این هوشمندی را داشت که مختار سر آن دارد تا به نام او، خودش را به امارت و فرمانروایی برساند. همین بود که در پاسخ نامههای مختار و اصرار او نوشت:
«دانستم آنچه گفته بودی، لاکن من اگر این کار خواستمی، یار بسیار یافتمی. من دست از این باز داشتم و چشم همی دارم که تو هم طاعت خدای نگاه داری..»
طبری در ادامهی مینویسد:
«رسول جواب آن نامه باز آورد، چون به کوفه درآمد مردمان همه بر مختار گرد آمدند تا جواب نامه بشنوند، مختار نتوانست نامه برنخواند، و چون برخواند گفت: سخن امام چنین بود، امام جز اطاعت نفرماید و امام هرچیزی جدا جدا نفرماید، سخن امام مجمل بود و تفسیر آن، ما دانیم»
شاید بیآنکه محمد حنفیه خبر داشته باشد برخی کرامات و معجزات هم، از سوی مختار و اعوان و انصارش به محمد نسبت داده شد.
مختار بهانهی دیگری هم پیدا کرده بود تا بهآن بهانه مردم را گرد خویش فراهم آورد، آنهم انتقام خون حسین بود. در این روزگار قبایل عرب در کوفه و آبادیهای اطراف تازه به ندامت افتاده بودند که چرا حسینابن علی را یاری نکرده بودند. همین بود که مختار گروه خود را به نام «یالثاراتالحسین»(یا آل ثارات الحسین) نام نهاد و بسیاری از وفاداران به حکومت امویان را وهرکس را که گمان همکاری با سپاه ابن زیاد و شرکت در واقعهی کربلا داشت از دم تیغ یالثارات گذراندند و بسا مخالفین را، به این گونه امارت کوفه را یکچند از آن خود کرد.
هنوز ترفندهای دیگری هم برای بقای امارت بود از آن جمله داستان آن کرسی که مختار مدعی شد از پیامبر برجای مانده و او توانسته آن را دو باره پیدا کند. از آن پس به هنگام نماز کرسی را به مصلی میآوردند و مردم بر آن بوسه میدادند و آن را چون مقام ابراهیم که در مسجدالحرام است میشمردند. گاهی در نبردها نیز آن کرسی را پیشاپیش سپاه میآوردند تا همچون تابوت عهد در میان بنیاسرائیل موجب اطمینان قلبی سپاهیان شود:
«مختار گفت این آن کرسی است که چون به پیامبر وحی آمدی براین کرسی تکیه کردی و از پس وی علی را وصیت کرد و از پس علی به حسن افتاد و از آنجا غایب شد و به دست کسان افتاد و اکنون من بهجای آوردم»
فرمانروایی مختار در کوفه به سالیان هم نکشید و کشته شد، اما از پس مرگ او فرقهی مختاریه که آن را کیسانیه هم میگفتند، همچنان در انتظار ظهور مهدی بودند، یعنی به انتظار ظهور محمد حنفیه. همین بود که حتی پس از فوت محمد حنفیه، بخشی از فرقه کیسانیه مرگ او را باور نکردند و مدعی شدند که او مهدی است و نمرده اما معلوم نیست در کجاست و بیشتر این گمانه را داشتند که در کوه رضوی(رضوا) مقام گزیده است تا هنگام ظهورش فرا رسد. اشعار باقی مانده از شاعرانی در آن روزگار نشان میدهد که حتی پس از گذشت حدود هفتاد سال از مرگ محمد حنفیه، این فرقه با اشتیاق بیشتری به انتظار ظهور اوست. این اشتیاق را در پارهای از شعرهای سید حمیری که مسعودی نقل کرده میتوان دید : «به وصی بگو، جانم فدایت، در کوه مقام گزیدهای، هفتاد سال غیبت تو برای دوستارانت که تو را امام خود میدانند بسی مایه خسران شده است..»
«ای درهی رضوا، چرا آنکه در تو هست و ما از شوق او قرین جنون شدهایم، دیده نمیشود؟ ای پسر پیامبر که زندهای و روزی میخوری، انتظار تا کجا و تاچند و تا چه وقت؟»[1]
بعدها فرقهی کیسانیه به دلیل انشعابات تازه، نامهای متعدد و تازهای پیدا کرد. اما در همهی این فرقهها و نامهای گوناگون، در مفهوم انتظارشان نوعی اعتراض به حکومت رسمی امویان و سپس عباسیان نهفته بود. شاید به همین جهت بوده باشد که منصور خلیفهی عباسی، فرزند خود را «مهدی» نام نهاد تا شاید وقتی فرزندش به خلافت رسید همان نامی را داشته باشد که در واگویهها و سرودهای شورمندانهی منتظران مهدی به تکرار آمده بود.
با این همه باز هم انتظار ظهور «مهدی» یا انتظار ظهور «انسان تمام»، پایان نگرفت، چه در میان خواص و چه در میان مردم تهیدست و گرفتار، و در هر گروهی مدام در ساحتی تازه و با رویکردی متفاوت بازخوانی شد و میشود. و در این میانه بسا فرصت طلبانی که در غیبت انسان تمام، به حیله ها و نیرنگ ها مردم را فریفتند، می فریبند، که رویای او در سر دارند و از سوی او فرمان دارند که چنین و چنان کنند.
تاریخ نحلههای دینی دیگر هم، اعم از تاریخ دینی یهود، مسیحیت و زرتشتیان، این گرایش و این بازخوانی مدام را شاهد است. همچنین کسان بسیاری در تاریخ همین ملتها خود را مهدی خواندند، یا لااقل این گونه پنداشتند که واقعا مهدی هستند و باید ظهور کنند تا ملت خویش را نجات دهند. اما بازهم تاریخ شاهد است که هیچگاه ظهور این همه مهدی به آن ایدهی جهانی صلح و عدالت منجر نشد و همهی این ظهورها و قیامها در موج خون فرونشست.
این هم نمونه ای از دیدگاه محققین شیعه در مورد شخصیت مختار! جا دارد به این نکته اشاره کنم که: همانگونه که مختار اولین مهدی است!!! ابولولوی فیروزی ( قاتل امیرالمؤمنین حضرت عمرـ رض ـ ) نیزـ که در ایران ِصفوی مسلکان، اورا بابای خود می دانند ولقب شجاع به او داده اند ـ اولین تروریست در تاریخ اسلام است، واین صدقه ی جاریه ( ترور) را ایرانیان بنیان نهادند!!!
آقای ضرغامی! نمی خواهم درمورد فضائل صحابه درقرآن وسنت برای شما توضیحی دهم؛ چرا که شما با توجه به گفته ی آقای مطهری درکتاب آشنایی باعلوم اسلامی، بخش کلام ،« درمورد فعل حق نیز، قائل به بدا هستید»، پس قرآن نمی تواند برای شما سند محکمی باشد وبرای شما حجت نیست. واساسا ً قائل به تحریف قرآنید. به عنوان نمونه ای از خروار به چند نکته از منابع اسلام نابتان استناد می کنم:
1- در تفسیرصافی جلد اول ذیل آیه ی 67 سوره ی مائده آمده است: « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک فی علیّ !… » ملا محسن فیض کاشانی مدعی است آیه ی مزبور با شبه جمله ی » فی علیّ» نازل شده وسپس از آن حذف شده است !
2- آیه ی 59 نساء«یاایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردّوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله …» شیخ کلینی معتقد است که: پس از .. فردوه الی الله و الرسول جمله ی » الی الامر منکم … را عثمان حذف کرده است ـ اصول کافی جلد 2 صفحه ی 22 و23 ترجمه جواد مصطفوی- .
3- در مورد آیات سوره های بقره 143 – آل عمران 110 – توبه 100 – که در مورد منزلت صحابه ی کرام – رض – میباشد ، وخداوند آنان را بهترین امّت می نامد. آخوند باقر مجلسی درجلد 93 صفحه ی 27 کتاب بحار الانوار می نویسد: چگونه می توان باور کرد امتی که دزد و راهزن و اهل لواط بوده اند بهترین امت پیامبر باشند! خیر اصل آیات » ائمّة » بوده اند مثلا ً: «ائمّة وسطا » و یا «خیر ائمّة اخرجت للناس « و کذالبواقی. واینها را حذف وتحریف کرده اند.
پس آقاعزت! اکنون صدا وسیمای شما از این منظر ودیدگاه وبا توجه به این تفکرات، برنامه تهیه می کند، فقط به طور صریح سخن از تحریف قرآن نمی زنید وگرنه عملا ً چنین اعتقادی دارید.
دراین سریال یزید وخاندانش را، هم شأن خلفای راشدین – رض – قلمداد می کنید، مردم کوفه را شیعه می پندارید اما درهنگام نماز، حاکمشان مانند مسلمانان اهل سنت نمازمی خواند و مسیر قبله راهم نمی داند، نه خود ونه مشاورانش. خِنگی را به حدی می رسانند که در دارالحکومه اش جاهل به تمییز شرق وغرب است! اما همین آدمهای کودن، چنان فریبکارانه 12000 نفری که برای حضرت حسین نامه نوشته اند را بانقشه ازطرفداری آن حضرت منصرف می کنند؛ که آب از آب تکان نمی خورد! تکیه کلامهایی ( با نام مادرخطاب کردن و.. ) که کنایه از ولدالزنا بودن تمام مخالفین است، برسریال سایه افکنده است. حتی وساطت عبدالله بن عمر- رض- برای آزادی مختار را اصرار همسرش نشان می دهید آن هم نه به خاطر دلسوزی، بلکه چون همسر عبدالله دلباخته ی مختار بوده است، والفاظ رکیک کنایات جنسی متداول در حوزه ها را، جلو چشمان عبدالله رد وبدل می کنند، – بماند که همسر عبد الله ومختاراز نظر سن وسال همانند مادروفرزندند – توهین به امیر المؤمنین نیز جزء عادت مألوف است – ذکرامیرالمؤمنین بدون عطف بیان، فقط منظور حضرت عمر است، همانند صاحب الرسول، بدون عطف بیان، که خلعتی است دوخته شده بر قامت اتقای امت ( حضرت ابوبکر) – رسول الله – صلی الله علیه وعلی آله وصحبه وسلم – در مورد فاروق اعظم فرمودند: » إن الله جعل الحق علی لسان عمر وقلبه و هو الفاروق فرق الله به بین الحق والباطل «.
نمی دانم چرا حزب تشیع ارتجاعی صفوی ازملا ومداح گرفته تا فیلم نامه نویس، برای تمام مخالفان خود ـ که منظورشان همان مسلمانان اهل سنتند ـ الفاظی چون حرام زاده و ولدالزنا و… به کارمی برند؟!- چرا که تا به حال نسبت به اهل کتاب چنین بی ادبیهایی نکرده اند – . خوشبختانه «ازدواج موقت» یا همان متعه ی مشهور در تفکر اهل سنت، درست همانند زنا تلقی می گردد، حال سنیها حرام زاده اند وآقایان واعظ حلال زاده!! هر قوم وملتی تکیه کلام مخصوصی دارد این که آخوندها وتابعینشان تکیه کلام زنا زاده را برای همه به کار می برند خود جای تأمّل است!! گاه مَثل مشهور: کافر همه را به کیش خود پندارد برای عده ای وصف الحال جالبی است. محصولات صداوسیما مشحون ازروابط مشکوک دختر وپسربا هم است.
درقرآن، اگرکمتر ازچهارشاهد به محکمه قاضی بروند وشهادت زنای کسی رابدهند80 ضربه تازیانه می خورند. آبروی انسانها این گونه ازنظر خدای متعال مهم است. ملایی به نام دانشمند تمام صحابه واهل سنت را حرام زاده می داند!! خدا می داند چه عاملی روانی در طول عمرش باعث این نوع موضعگیریهاست که سراسر مغزش پراز این ادبیات جنسی است.- اساساٌ این اصطلاحات زنا ولواط وصیغه ، از همان بدو ورودشان به حوزه ها جزء اولین واحدهای درسیشان است وبه این دلیل است که جزئی از شخصیت این قماش است – برای اثبات تفکر خود می خواهندهمه راتخریب کنند.
این اصلی بدیهی است که هر تفکری اگر بقای خود را در توهین وتخریب سایرین بداند رو به زوال است. راستی اگرازحزب تشیع ارتجاعی صفوی سبّ صحابه وبزرگان را حذف کنیم، می خواهند چه تفکری را به بشریت عرضه کنند؟!! جز تخریب اسلام چه خدماتی را به بشریت ارائه داده اند؟!
به گفته ی یکی از بزرگان که می فرمود: اولین مرحله ی عرفان محبت ودوست داشتن تمام انسانهاست خصوصاً نسبت به بزرگان دین، وچون این ویژگی درتشیع صفوی اصلا مطرحیت ندارد، به این دلیل است که پس ازصفویه، دیگر ایران هیچ عارفی را به خود ندید وازعطارها و مولاناها وحافظ ها و…دیگر خبری نیست، البته منظور نظر بنده حزب تشیع صفوی است وگرنه در این مملکت چه بسا انسانهای بزرگ ومخلص ودلسوز بوده اند که محبوب ما نیز هستند ، واکنون نیز اکثریت با انسانهای سالم وآزاده است.
آقای ضرغامی! برنامه های شما که در ایام محرم پخش می شد، ویادآورصحنه های سال61هجری قمری بود هنوز درد آوراست وقلوب را متأثر می کند. جنایتهای یزید درقبال حضرت حسین ـ س ـ ویارانش، آری آن روز چه ابوبکر وعمر وعثمان نامهایی، شهید شدند، اما نامی ازآنها به میان نمی آید؛ تاریخ را هم سیاسی نقل می کنید.
قاعد عظیم الشأن اهل سنت علامه کاک احمد مفتی زاده دربحث فلسفه ی قیام حضرت حسین می فرماید: قیام آن بزرگواربرای احیای شورا وخلافت بود نه برای زعامت وحکومت خودش[ وبه گفته ی شما امامت]. صفت مظلوم را برای آن بزرگوار، بی ادبی می داند. می فرماید حسین ظلم را نپذیرفت که مظلوم باشد.
خوشبختانه این واقعیت تاریخی ازلابه لای اسرائیلیاتِ روضه خوانان سربرآورده است واستاد » عبدالعلی بازرگان» نیزدر بحثی با عنوان « عرف در شرع » به این مهم اشاره می کند که :
« قیام حسین وامر به معروف ونهی از منکر ایشان برای انحراف حاکمیت در تغییرنظام سیاسی اسلام از چارچوب قرآنی » شورا وبیعت» برای حاکمیت ملت، به ولایت مطلقه موروثی یزید بود، ونهی کنندگان دولتی در روزگار ما ،حفظ ولایت مطلقه را » اوجب واجبات » واصل گر فته اند ».
البته نامه ی ششم حضرت علی – رض – نیز بر همین نکته ی شورا تأکید دارد وآن بزرگوار هیچ انتصاب ودیکتاتوری را قبول نداشت، که شرح بیشتر در این زمینه رابرای آقای محسن کدیور (مرداد88) نوشته ام.
آری شهادت حضرت حسین سندی است که تا روز قیامت هیچ انسانی نام یزید را به نیکی نمی برد، وکسی هرگز حکومتش را تأیید نمیکند.
دراین 32سال حاکمیت سلسه ی ولایت فقیه هاهم، چه ظلمهاوجنایتهایی که به اهل سنت روا نداشتید. رهبراهل سنت ایران بزرگ داعی قله ی توحید وشرف ومصلح واحیا گر بزرگ ـ احمد مفتی زاده – به دستور ووصیت رهبر دینی شما ـ آقای خمینی ـ10 سال از عمر بابرکتش رادرزندان ، سپری نمود – 7سال انفرادی و2 سال کمیته ی مشترک و 1 سال زندان عمومی ـ (سال61 الی 71). که پس از فوت آقای خمینی، در زندان کاک احمد اورابخشید وبرایش طلب مغفرت کرد وفرمود: خدایا به خاطر من بنده ای را عذاب مده. وإمام المسجونین کاک احمد مفتی زاده هم ، سند رسوایی یزیدیان این نظام است.
البته پس ازجریانات سال 88 آن ستمها وجنایاتی را که درحق مردم مسلمان شیعی مذهب روا داشتید ودیدیم به نسبت هم مسلکان خویش چه ها کردید! بطریق اولی، اهل سنت انتظار برخورد انسانانه را از شما ندارد.
آقای مسؤول صدا وسیما! برنامه های مذهبی شما را متفکران محبوبی!! چون رحیم پور وقرائتی ومبّین مختارنامه ( دکتر رجبی) پر کرده اند، وآیا می دانی این افراد - که مرتب تاریخ اسلام را به اوضاع پس از انتخابات ربط میدهند – چه اندازه در میان مردم تشیع مقبولند؟ مگرجلوی آینه بایستند وبگویند: خودمان از خودمان خوشمان می آید و…
شما در کردستان هم شبکه ای دارید، که جدا از مجری های شیعی مذهب وبرنامه هایش، آنقدر ناشیانه عمل می کنند که خوشبختانه برنامه های تبلیغی ترویج مذهب رسمی کشور، نتیجه عکس داشته است، حتی با تمام اقدامات پارازیتی جهت جلوگیری ازپخش شبکه های ماهواره ای، مردم از کانالهای کوردی برون مرزی وشبکه ی نور استفاده می کنند، وبه شبکه شما لقب مزدور TV (جاش TV) داده اند. میان مردم مشهور است که: 24ساعت قبل و24ساعت بعداز شبکه سراسری، مراسم نوحه وروضه وعزا دارد. «دزد ناشی به کاه دان می زند»، البته بعد از سفر آقای خامنه ای به کردستان در22 اردیبهشت 88 که به سه شنبه سیاه شهرت دارد، وپخش اذان تشیع را ازصدا وسیما افتتاح کرد، شبکه شما به سبزه آراسته شد
دل سنگین او از مکر پُر بود به غایت سخت خشم ونرم بُر بود
وهمگی دیدند، که چقدر درجلب اعتماد مردم کردستان به نظام، موفق بودند! اعتصاب سراسری 23 اردیبهشت امسال (89) در محکومیت اعدام 5 نفر بی گناه، با توجه به تهدیدات حکومت، جواب محکمی به محاسبات خیالی حکومت بود .
مردم همیشه عدم اجازه احداث مسجد در تهران با بیش از یک میلیون نفر اهل سنت رابه خاطر دارند این در حالی است که در شهرهای خود حق انجام مناسک مذهبی خود از جمله اعلام عیدین را ندارند. ومی بینند که در مراسمهای خاص شیعی تمام معابر وخیابانها بسته می شود، اما مردم بومی خود اجازه ی برگزاری مراسم دینی در منزل خودشان را هم ندارند.
به عنوان آخرین مطلب، آیا شما تابحال فکر کرده اید چرا کارهای مرحوم مصطفی عقاد از چنان استقبال بی نظیری برخوردار بود؟ مگرنه این است که با وجود این که خودش یک مسلمان سنی بود، فیلمنامه رسالت(محمد رسوال الله) را به انجمن شیعیان لبنان عرضه کرده بود، تا کم تعداد ترین فرقه اسلامی هم، اگر معترضند وحرفی دارند، دیدگاه آنان را نیز منعکس کند (7 درصد مسلمانان در جهان تشیع و93 درصد اهل سنتند)، اثرماندگارایشان (رسالت وعمرمختار) پس از گذشت سالها جزء بهترین فیلمهای دینی جهان است.
الغرض نوبتی هم که باشد نوبت مرجع تقلید آقای مکارم شیرازی است که در مورد مختارنامه گفته بودند: به خاطر اعتراضات اهل سنت ما نمی توانیم تاریخ را نقل نکنیم!!!
خنده رسوا می نماید پسته ی بی مغز را چون نداری مایه، از لاف سخن خاموش باش
آقای آیت الله العظمی! اگرمی خواهید تاریخ را نقل کنید ودر این ادعا صادق هستید! همه ی مسلمانان استقبال می کنند. اما تجربه ی ما ازشما، چنین نشان نمی دهد، وبرای این مدعا چند موضوع تاریخی در صدر اسلام را هم نقل کنید وبه ابهامات موجود پاسخ گویید. به عنوان مثال:
چرا خداوند در آیات متعدد به شأن ومنزلت صحابه وامّ المؤمنین حضرت عایشه – رض ـ اشاره نموده است؟
چرا حضرت علی جگرگوشه ی خود وحضرت فاطمه ( ام کلثوم ) را به عقد امیرالمؤمنین حضرت عمرابن خطاب در آورد؟ مگر عمر قاتل فاطمه نبود؟!!! آیا این علی، شیر خداست؟!
چرا با وجود انتخاب جانشینی علی در غدیر خم، او با خلفا بیعت کرد ومعاون ومشاورشان بود؟ مگر آنها خلفای جور نبودند؟ وباتوجه به حکم خدامبنی بر جانشینی ایشان! چرادر اولین روز خلافت، علی اظهارداشت به خدا قسم این مسؤولیت از عطسه ی بز- ویا در بعضی روایات، از بند کفش- بی ارزشتر است، آیا رُسُل – علیهم الصلاة والسلام ـ این گونه در مورد حکم الله تعالی موضع گرفته اند وبا این الفاظ کار دعوت را انجام داده اند؟! ودهها چرایی دیگر که حتما خودتتان هم به آن واقفید.
ویا چرا حدود 2 سال قبل، که در کویت، فیلمی را با نگاهی انتقاد آمیز به ازدواج متعه؛ ساخته بودند، فوراًشما وا اسلاما ! سر زدید وآن را توهین به تشیع قلمداد نمودید؟ – و دولت کویت هم به احترام تفکروعقیده ی ناب شما! از پخش واکران آن ممانعت به عمل آورد.
شماها به عنوان عالم دینی وکتاب خوان چه خیانتها که به دین وبندگان خدا نمی کنید؟!!!وبا تزئینات ابلیسی آن را می آرایید، ای کاش درصد کمی به روز حساب باور داشتید.
« وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ » بقره 204
در میان مردم کسی یافته میشود که سخن او در ( باره امور و اسباب معاش ) زندگی دنیا ، تو را به شگفت میاندازد ( و فصاحت و حلاوت کلام او ، مایه اعجاب تو میشود ) و خدا را بر آنچه در دل خود دارد گواه میگیرد ( و ادّعاء دارد که آنچه میگوید ، موافق با چیزی است که در درون پنهان میدارد ، و گفتار و کردارش یکی است ) . و حال آن که او سرسختترین دشمنان است.
گیرم که هزار مصحف از بر داری خودرا چه کنی که نفس کافر داری
سر را به زمین چه می نهی بهر نماز آن را به زمین بنه که در سر داری
به امید خدا در فرصتی مناسب به تجزیه وتحلیل افسانه های غدیر خم ، پهلوی شکسته فاطمه و… خواهم پرداخت - گرچه خوشبختانه تابحال در این زمینه ها حتی از جانب بزرگان تشیع در ردّ این اسرائیلیات مطالب فراوان و باارزشی نگاشته شده است. که اخیراً هم مطلبی ارزشمند – صرف نظر از چند نکته – از استاد» عبدالکریم سروش»
با عنوان « عقلانیت وشهادت» منتشر گردیده است. به ویژه آنجا که می گوید: اهل سنت برای کسب هویت تلاش نمی کند، بلکه این اهل تشیع است که با بزرگ کردن عاشورا قصد کسب هویت دارند و… واینکه قیام حضرت عبدالله بن زبیر بسیاروسیعتراز قیام حضرت حسین بود… وجنایات حجاج بن یوسف نسبت به مکه ومدینه بسیار شنیع تر از کربلا بود و… حال شما فردی شکم باره وهوس ران ومنافق صفت ـ که شکل وشمایلش بیشتر به حجة الافساد والمفسدین مُقبح قرائتی سامری می خورد- را به جای آن محبوب خدا آورده اید.!!
اگر ذره ای جانب تقوا را می گرفتید اکنون چنین رسوای خاص وعام نمی شدید، شما که گاه از حضرت عبدالله بن عباس به نیکی نام می برید، حداقل چیزی ازاو یاد بگیرید، آن بزرگوار با وجود اختلاف نظری که با حضرت عبدالله بن زبیر داشت، کسی را که منکرمناقب بزرگ عبدالله بود، کوری خطاب می کند که چون خود را به نفهمی می زند، خداوند کوردلش خواهد کرد، ایشان در مورد آن بزرگوار می فرمایند: « کان قارئاً لکتاب الله، متبعاً سُنة رسوله ..قانتاً لله .. صائماً فی الهواجر من مخافة الله ..ابن حواریّ رسول الله .. و امّه اسماء بنت الصدّیق .. و خالته عائشة زوجة رسول الله .. فلا یجهل حقه الا من اعماه الله » .. !! چه برسد، توهین به حضرت زبیر – رض – که پیامبر اسلام – ص – در باره ی او فرمودند: » إنّ لکلّ نبیّ حواریّا ً و إنّ حواریی الزبیر «.
آقای آیت الله! درفیلم افتخار ملی یتان «مختارنامه » زنیکه ی سلیطه ای را که فساد ازسرو رویش می بارد، وبه شکل وشمایل فاحشه های صیغه ای در آمده است، نقشی ایفا می کند که مرتب به نقل از عبدالله ابن زبیر گفته می شود که: تو مرا به یاد خاله ام عایشه می اندازی! آیا این نقل وقایع است؟ تو که قرآن خوانده ای لابد سوره ی نور را مطالعه کرده ای؟ وآن عتابها نسبت به منافقین ودنباله روهایشان را دیده ای؟ بالاخره پس از نزول آیات در مورد عظمت ام المؤمنین عایشه – رض -،منافقین ساکت شدند. اما پس از 14 قرن شما باز هم موضِع منافقین صدر اسلام را دارید.
آقای مرجع تقلید! نظریه اصولی » خُذ ما خالف العام إن الرشد فی خلافهم « تان عقیده را برایتان ترسیم نموده است، الله تعالی در قرآن کریم، صفات با عظمتی را درمورد مهاجرین وانصار ونیز جایگاهشان در بهشت به کار می برد وشما چگونه خلاف آن را به مردمانتان توضیح می دهید ؟!!! رسول الله – صلی الله علیه وعلی آله وصحبه وسلم – هم یاران ودست پروردگانش را از عمق جان دوست داشت، وبارها نسبت به بی احترامی به آنها فرموده اند: «الله الله فی اصحابی «. شما به آن محبوبان خدا ورسول توهین می کنید ، وانتظار پاداش هم دارید ؟!!!
از منظر شما وحدت یعنی همه، شیعه شوند - البته آن هم شیعه ی مورد نظر شما وگرنه شیعه ی طالقانی و بازرگان وشریعتی ومنتظری و… مردود است – واگر اهل سنتی به توهینهای شما اعتراض کند واز دین ومذهبش دفاع کند تفرقه انداز است ووهابی! مقایسه ی برنامه های شبکه نور باشبکه ی اهل بیت کمی از منطق شما را روشن می گرداند. البته مدتی است که تز » اسلام ایرانی» هم مطرح است، که ظاهراً جایگزین اسلام ناب شده، اگر شّرتان ازسر اسلام کوتاه شود، هزار بارالحمدلله.
آقای مرجع ! با توجه به سن وسالتان حتما جریانهای انقلاب یادتان هست! همه شاهد جان فشانیهای ملت ایران بودیم ونیز نقش آزادی خواهانی مانند آیت الله طالقانی وآیت الله منتظری و… ودر میان اهل سنت هم، علامه احمد مفتی زاده رهبریت انقلاب را به عهده داشت. اکنون در بررسی اوضاع آن روزها، این افراد در دهه های به اصطلاح فجر! چه نام ونشانی دارند؟ آیا کاملا ًحذف نشده اند؟ آیا اینها وقایع تاریخی قابل نقل نیست؟ آیاحقایق وارونه نگردیده است؟ حال چه برسد به تاریخ 14 قرن پیش!! که وقِس علی هذا .
آقای مکارم ! ای کاش ازفرجام بد احبار ورهبان درس عبرت می گرفتید.
آقای شیرازی! مدتی علمای اهل سنت را به وابسته بودن به حکومتها درطول تاریخ متهم واشاره به انقلابی نبودن وعدم قیام علیه حکام جورمی نمودید! وما امروزه با افتخاروعزت ازبزرگان مبارزمان که در این 32سال حاکمیتتان مقابل بزرگترین حکومت ریاکار ومنافق ایستادند، یاد می کنیم. بیش از 100نفر از علمای اهل سنت که سرقافله ی آنان، اسوه ی مقاومت اهل سنت ایران مفتی اعظم کاک احمد مفتی زاده بود، جان مبارکشان را تقدیم خالق متعال نمودند. جادارد اکنون به یکی از نامه های آن رکورد شکن زندانهای انفرادی اشاره ای بکنم.
نامه به آقای خمینی است.
درسال 60 آقای خمینی خطاب به دیدار کنندگان گـُرگانی اش باگوشه وکنایه، اقدامات کاک احمد مفتی زاده در جهت دفاع از حقوق اهل سنت وملتهای کورد وبلوچ ونیز تأسیس شورای مرکزی سنت (شمس ) را اقدامی توطئه آمیز وتفرقه اندازانه قلمداد می کند! وکاک احمد را تهدید به افشا گری می کند!
علامه کاک احمد مفتی زاده در جواب، برایش چنین می نویسند .[ قسمتی از متن نامه را ارائه می دهم ]
«… ودر همین آغاز، می خواهم مطمئن باشید که: نوشتن این نامه به دلیل نگرانی از «افشاگری!» که بدان اشاره داشتید، نمی باشد. زیرا بحمدالله در سوابق سیاسیم، از آن زمان که بینش وفهمی اسلامی یافته ام چیزی وجود ندارد که با روش برخورد احترام آمیز همه ی « مراجع » وحتی مرحوم آیت الله بروجردی – که گویا شما، ایشان را استاد خود می خوانید – با طاغوت تا ایّامی پیش از قیام شما – در خرداد42 – شباهت داشته باشد ! ونیز به دلیل نگرانی از جان ومال نیست، زیرا اگر مسلمانی، اخلاق مادی هم داشته باشد، وچنان که، شاید، قدر« رضوان من الله » را نداند، بالاخره، چندان هم غبیّ وکـَودن نیست که از معامله ی پرسود « إ نّ الله اشتری من المؤمنینَ أنفسهم و أموالهم بأنّ لهم الجنّة »، [توبه 111] استقبال نکند، وما که به خاطراسلام ومسلمانان، درزمان رژیم پیشین، راه منتهی به چنین معامله ای را پیش گرفته بودیم، معقول نیست که در ایام اقتدار زورمداران این رژیم، از این معامله سر باز زنیم، در حالی این رژیم با چنان انقلابی گرانقدرو پربها وبا عظمت، بر روی کار آمده؛ ولی قدرت پرستان حاکم بر آن، ضررشان برای اسلام ومسلمانان، و برای خود انقلاب نیز، بیش از رژیم سابق است!…
… این مسأله از بدیهیات است که: « تبعیض وستم، با برادری و وحدت در یکجا جمع نمی شوند »، و زمانی که ما بین دو برادر، تبعیض وجود دارد، دم زدن از وحدت وصمیمیت، توقعی نا معقول، ویا فریبی سطحیانه بیش نخواهد بود. و….
… بازهمان یک کلمه ی سابق را باردیگر تکرارمی کنم که: برای اثبات درستی آنچه تاکنون گفته ام، واثبات دروغ گویی ونامسلمانی انقلاب خواران، با تمام وجود، آماده ی شرکت در مناظره وبحث رودرروی علنی هستم، وبخصوص درباره ی دو مطلب تأکید جدی دارم:
اول: درباره ی همین شورای مرکزی سنت [شمس]، که ریاکاران مفتری دنیا پرست خداناپرست، آن را به کنفرانس طائف و اینجا و آنجا نسبت می دهند « راستی: کافر همه را به کیش خود پندارد!!»
ودوم : درباره ی قانون اساسی، تا معلوم شود که این معجون! حتی با تنها« فقه جعفری»هم، نمی خواند!
اگر آقایان ِانقلاب خوار، راست می گویند که: مسلمان اند، وقوانین واعمالشان، اسلامی است، وراست می گویند که: ما، اهل توطئه وترور، ومزدور بعث و روس و آمریکا، وبلندگوی رژیم پهلوی، و… هستیم، بدیهی است که نباید از مناظره ومحاسبه، باکی داشته باشند. زیراهیچ وقت، حق وراستی ودرستی از مقابله با باطل وانحراف وفساد، واهمه ندارد. آنکه از بحث علنی وعمومی می ترسد، یقیناً به درستی وحقانیت خود اعتماد ندارد. پس، اگراینان از چنین بحثی ترسیدند، و « تولـّوا، فإنّ اللهَ علیمٌ بالمُفسدین »[آل عمران63] وگیرم با گریزازمناظره، ودر انحصار گرفتن وسائل تبلیغ واعلام، چند روزی دیگر، رسوا شدن خود را در نزد خاص وعام، به تأخیرانداختند، اولاً این ملت قهرمان که حماسه ی ایمانی خود را در این چند سال اخیر نشان داده، گمان نکنم نسبت به سرنوشت خود، بی تفاوت بماند، وبالاخره هر چند جنگ وآشوب هم برای منحرف ساختن توجه ها ایجاد شود، ماهیت ضد انقلابی حاکم بر انقلاب را شناسائی خواهد کرد، وثانیاً آن روزِ فصلی، که خائنان از دیدن نامه ی اعمال خود فریاد برآورند که: « ما لهذا الکتاب : لا یغادر صغیرة ولا کبیرة إلا احصاها !» [ کهف49]بسیار نزدیک است.
احمد مفتی زاده تهران 3/2/60
امروزه اهل سنت با افتخاربه خود می بالد، به مقاومت رهبرش، بزرگ مردی که تمام اردوگاه صفوی را به مناظره با حَکمیّت مردم تشیع ونیز، آخرالامر به مباهله فرا خواند. که بازهم، حاکمان رَم کردند.
وسرانجام برایشان نوشت، من وشما می میریم، اما نسلهای بعدی این سؤال را از خود خواهند پرسید، که چرا یک نفر از اهل سنت حاضر شد که با تمام علما وبزرگان تشیع بحث ومناظره داشته باشد، آنهم با حَکمیت مردم مسلمان تشیع، اما هرگز کسی حاضر به بحث ومناظره نشد؟! پاسختان برای آنها چیست؟
در مقابل منطق صریح وروشن این بزرگ مرد، باز هم دیکتاتورها مَناهج شکست خورده ی سلف خود را تکرار کردند، جسمش را زندانی کردند در حالی که روح با عظمتش غرق درعشق رسول خـُلق عظیم – ص- بود و حماسه های معنوی بی بدیلی را آفرید، موحدی که تا آخر عمر بیعتش را با مدبرالامر چنان راسخانه واستوار به سر برد، که اکنون هم پس از 18 سال از فوت ایشان، تفکر واعمال ِایمانیش دراذهان وقلوب مردم جای دارد. برخوردهای با عظمتش در مقابل طواغیت زمان ورد زبانهاست، آنگاه که در 25 مهر ماه 58 در قم مقابل آقای خمینی در مورد حکومت، به او فرمود:! به من گفتی اسلام، اما این تشیع ارتجاعی صفوی است، که از این پس رسمیت دینی ندارد … ودر روز بعد ( 26 مهر 58 ) در حسینیه ی ارشاد آن سخنرانی تاریخی را ایراد فرمود
- که اکنون هم پس از 31 سال کسی جرأت زمزمه کردن آن را ندارد، – از جمله خطاب به نویسندگان قانون اساسی فرمود: ای دست وقلمتان بشکند برای آن قانون نوشتنتان، خدا مرگتان دهد که نسخه ی مرگ ملت را نوشتید و… ودر مورد ولایت فقیه هم مطالبی فرمود که کاملا ًمصداق حال حاضراست .
آقای مرجع تقلید! همان گونه که خود بهتر می دانی، حدود یک سوم مردم ایران اهل سنتند، با این حقوق! گاه از حقوق تشیع ِساکن در کشورها، سخن به میان می آورید! در نیویورک عده ای بسیار قلیل عزاداری می کنند وکسی مانعشان نیست. در مدینه ی منوره اهل تشیع دارای حسینیه ومسجدند. اما در ایران برخوردهای منافقانه با اهل سنت بسیار است، که به چند مورد اشاره می کنم:
مدارس علوم دینی اهل سنت باید تحت نظرحوزه ی علمیه قم باشد. گرچه تابحال تنها مسجد مکی وبعضی ازمدارس علوم دینی بلوچستان مقاومت کرده است ولی ظاهراً در بعضی جاها با زور وتزویرآنان را مجاب به تبعیت کرده اید. این روزها جریان حفر تونل به سوی مسجد مکی را هم شنیدیم ـ تخریب مسجد فیض مشهد هم که یادآور حرکت سیک های افراطی هند در ویران نمودن مسجد بابری است ـ فراموش نشدنی است.
در کردستان ما هم سالهاست حجره های سنتی مساجد که محل خواندن علوم اسلامی بود را تعطیل کردید ومرکز بزرگ اسلامی غرب کشور تحت نظرنماینده ی ولی فقیه، همه کاره است. در بلوچستان مولویهای اهل سنت تحت فشار کامل هستند. وبیانیه اخیر هم در دفاع ازاهل سنت، از اقدامات با ارزششان بود، وطبعاً دارای جایگاه مردمی می باشند اما در کردستان بدون استثنا تمام امامان جمعه ی شهرها از منصوبین وجیره خواران حکومتی هستند، وهمه دست آموزهای، تک سایزند که دراین چندسال تابحال به کارهای ضد اهل سنت،هیچ که اعتراضی نداشته اند؛ در خطبه ها برای ظهور امام زمان هم! دست به دعا میشوند، وهمیشه ثنا خوان نظامند. جایگاهشان هم معلوم است، تنها به طنز و رشد جوک در منطقه کمک کرده اند. وتفکر وشعاری خاص خود دارند و می گویند: هرکه خره، ما پالانیم – بیچاره نظامی که به این افراد حزب باد دل خوش کرده است، ساواکیان دیروزی، واواکیان امروزی ـ.
چو بیشه تهی ماند از نره شیر شغالان در آیند آنجا دلیر
اما علامه مفتی زاده پیش بینی این اوضاع را هم نموده بود. با تأسیس مکتب قرآن، که شاگردانی را تربیت نمود، اکنون مراجعات مذهبی مردم به مکتب قرآنیهاست واین حربه ای که با تسخیر ملا ی کورد، کردستان را فتح خواهیم کرد، شکست خورد وکینه ای را هم که از سلطان صلاح الدین ایوبی داشتند – به گفته ی همسر مصطفی چمران که سال 58 اظهار داشت انتقام فاطمیان مصررا ازکردستان بگیرید ـ مـَزید بر ستمهای مضاعف برکردستان بوده است. اکنون هم اقدامات انگیزیسیونی حکومت در کردستان به شدت ادامه دارد. به قسمتی از آنها اشاراتی می کنم که در سایتها و وبلاگها بازتاب فراوانی داشته است:
برخوردهای خودسرانه جهت سرکوب اهل سنت نسبت به گذشته شدت بیشتری یافته است. قوی ترین و پُرجمعیت ترین حرکت دینی اهل سنت ( مکتب قرآن ) دربرگزاری مراسمات مذهبی خود حتی در منازل شخصی خودشان کاملا ًمحدود ومرتب از جانب مأموران دولتی ( چه انتظامی وچه سربازان گمنام امام زمان !!!) ممانعت های فراوانی ایجاد می شود. شبانه به خانه ها حمله می کنند. از آثار علامه مفتی زاده گرفته تا وسائل شخصی ازجمله سند خانه ، دفترچه بیمه ، دسته چک، پول نقد و…همه را غارت می کنند وبه بازداشت افراد می پردازند، لابد جریانات رمضان امسال مکتب قرآن را درشهرها شنیده ای- مراسم لیالی قدربدون هیچگونه فعالیت سیاسی ـ که چگونه مأموران حکومتی، مراسم عبادی را در 21شهر اهل سنت غرب کشوربا حملات وحشیانه خود به تعطیلی کشاندند. اخراج از شغل که چیز بسیار متداولی است تا بحال صدها نفراز کارمندان ومعلمین وپزشکان و… به خاطر ارتباط با مکتب قرآن از کار بیکار شده اند.
اما چه نتیجه ای حاصل شده است؟ کودکان با افتخار از پدران مؤمنشان یاد می کنند، واز نظر مردم بسیاری از مثلهای قدیمی تغییر کرده است، به عنوان مثال، در گذشته وقتی ازجنایت سخنی گفته می شد، می پرسیدند: در حد جنایات مغول؟! اما اکنون ورد زبانها این است: در حد جنایات این حکومت ؟!! امروزه مظهر فساد اخلاقی، نماینده ولی فقیه در منطقه است، آپارتاید وصهیونیسم را با شما مقایسه می کنند، با یادی از زندانی شدن نلسون ماندلا ـ 27 سال ـ وسمیرقنطار ـ 30 سال- با علامه مفتی زاده ـ 10 سال ـ! خود ِحکام می دانند که چه ها کرده اند، که نصب عکس قبل وبعداز زندانش، جرم است .
با تعویض نماینده جدید ( حسینی شاهرودی ) هم معلوم نیست که چه خوابی برای این مردم مظلوم دیده اند، هنوز نیامده سخن ازتأسیس مدرسه ای است که فقه تشیع را تدریس کند !!! آمد وشدهای ملاهای حوزه وسخنرانیهایشان هم جای تأمل است. مرتب می گویند تفکرمفتی زاده باعث شده که مردم کردستانات به نسبت ما بدبین باشند، ما که حتی در آفریقا طرفدارانی داریم! در کردستان از اقبالی برخوردار نبوده ایم و…همه اش مفتی زاده مقصر است و …
آقای مرجع! انصافاً عواملتان زیاد زحمت کشیده اند وهزینه های کلانی کرده اند!. اما چه کنند که در مقابل مدبرالامر موفقیت بی معنی است. پس از پیروزی انقلاب وقتی آغایان دانستند وجود مبارک کاک احمد سدی است مقابل نیات چپاولگرانه ی آنها، ومانعی جدی برای تفکرشان در کردستان وسایر مناطق اهل سنت است، اقدامات فراوانی علیه اوانجام دادند، به گفته ی دکترمصطفی چمران که در مریوان گفته بود: «سیاست نظام این بود که با تقویت گروههای چپی، مفتی زاده ومکتب قرآنش را از طریق آنان نابود کند، بعد ماهم گروههای چپی را سرکوب کنیم، چون اکنون در این شرایط ،نظام اسلامی نمی تواند با مکتب قرآن درگیرشود » واین بود که در 4 آبان 58 کاک احمد با هجرت به کرمانشاه وجلوگیری از جنگ داخلی در کردستان، این توطئه را نیز خنثی کرد؛ بعدها هم درسالهای 61 الی 64 قریب 200نفر از شاگردان مکتب قرآن در زندانهای جمهوری اسلامی! بودند .
پس از شکست حربه ی زندان، ملاهای دست آموزوجیره خوارِ خود را، وادار کردند طوماری را امضاکنند که در آن به کفرمفتی اعظم اهل سنت علامه مفتی زاده؛ فتوا!!! دادند، وبعد هم، داستان روحانیونی موسوم به» بُرکان» ومتعاقب آن، عکس العمل جالب مکتب قرآن در خرداد68 که در قالب بیانیه ای جامع بود، این توطئه را نیز خنثی نمود- وبعدها هم مشخص گردید که: همه ی آنها سر در آخور اداره ی اطلاعات داشتند و… لازم به ذکر است که بنده در این زمینه در مقاله ی» افشای توطئه ای دیگرعلیه اهل سنت ایران1 » (اول فروردین 87) اشاراتی کرده ام.
رهبر مستضعفان ومسلمانان جهان! آقای خمینی هم دستور داد که مفتی زاده باید بیاید واظهار پشیمانی کند واز هر وسیله ای استفاده کنید. باز شکنجه ها شدت گرفت، ولی مفتی زاده ی سرفراز، قاطعانه گفت: زبانم به غلط کردید عادت کرده، نه غلط کردم، به خدا قسم اگراز من بخواهید که جمله ی طیبه ی » لا إله إلا الله» را برایتان بنویسم، هرگز چنین کاری را نخواهم کرد، چه برسد به توقعهای نابجا وغیر دینی. مفتی زاده با تنهاسلاح خود ( قرآن کریم) درس شرف وغیرت ومردانگی را به همه آموخت، وبه این خاطر است که به اسوه ی مقاومت اهل سنت ایران ملقب گشته است. تا بحال نوادگان شاه اسماعیل چنین خوار وزبون نشده بودند .
حدود چهارسال قبل هم با تقویت عده ای دیگر از عوامل سربازان ِآغا که یک شبه ره صد ساله را پیموده وهر کدام به درجه ی اجتهاد رسیده بودند، به نام اهل سنت وجماعت!!! شروع به تکفیر مفتی اعظم اهل سنت علامه مفتی زاده نمودند!! نکته ی جالبی که باز هم خدا خواست که رسوا شوند این بود که: هرچه بیانیه واعلامیه دادند در مورد تکفیر بزرگانی چون شیخ محمد عبده، سید قطب و …بود وکاری به مراجع وحوزه های علمیه نداشتند، وسایت ثبت شده در مشهد هم موسوم به ایمان پشتیبانشان بود(مشهوربه مشهدی ایمان ) ـ که در این زمینه بنده مقالات مفصلی را در فروردین وآبان87 نگاشته ام ـ اکنون آن مدافعان اهل سنت!!! در تمام مراسمهای حکومتی فعالانه شرکت می جویند. این توطئه نیز بر ملا شد .
در روزهای اخیر هم در خبرهای سایتها و وبلاگها مطلبی با عنوان» اهل سنت ایران هوشیارباشید» پرده از جلساتی (شورای تأمین امنیت استان – شتا – ) در استانداری کردستان برداشته شده است، که در آن مسؤولین سیاسی وامنیتی در روزهای 4و12 دی ماه تصمیم به جلوگیری ازفعالیتهای مکتب قرآن گرفته اند؛ گرچه بارها مکتب قرآن از طریق سایت رسمی خود اعلام کرده که: « بنا بر رأی وتوصیه رهبرمان وظیفه ی بالفعل ما تزکیه خود ودعوت وهدایت دیگران است بدون فعالیتهای سیاسی، وبا توجه به این موضع شفاف وروشن برخورد حکومت با ما صرفاً عقیدتی وفکری است و… » باز هم حاکمیت مراسماتشان را تعطیل می کند.
واما نتایج این اقدامات چه چیزی را عاید هیأت حاکمه گردانیده است؟
جدای از بازتابهای بین المللی به ویژه در کشورهای اسلامی – که خوشبختانه با توجه به امکانات موجود اطلاع رسانی که باعث شده هر روز ریا ونفاق مدعیان دروغین وحدت بیشتر آشکار گردد ـ در داخل کشورهم، تمام اقدامات سنی زدایی نتیجه عکس داشته، درست تاریخ دهه ی 80 کشورشوروی تکرار می شود. درسالهای اواخر حکومت کمونیسم شوروی ، مردم مسکو کم کم تفکرات مارکس وبه طبع آن لنین را استفراغ می کردند، ومخالفتها آغاز شده بود، در حالی که سیاسیون حاکم، مشغول طرحهایی برای رشد بیشتر کمونیسم در جمهوریهای مسلمان نشین همچون : تاجیکستان وقزاقستان وترکمنستان و… بودند، که به ناگاه در سال 90 کار کمونیسم تمام شد. اکنون هم پایتخت نشینان شیعی مذهب ایران در وضعیت پایتخت نشینان شوروی هستند و آقایان در فکر رشد تفکر ولایت مطلقه ی فقیه در مناطق اهل سنت هستند، سالها قبل (مهر58) قهرمان پولادین زندانهای ایران (کاک احمد) گفته بود: این ولایت فقیه دیگر چه صیغه ایست ؟ این همان شاه است وبه جای تاج عمامه بر سر دارد و… حال در فکر جا انداختن تفکر ولایی در میان اهل سنتند؟!! اهل سنت به حکومت شورا معتقد است ودیکتاتوری ازهر نوعش چه پادشاهی وچه کمونیستی وچه هیتلری وچه بعثی وچه ولایت فقیهی؛ هیچ کدام را قبول ندارد ـ که در این زمینه مقاله ای راهم ( در مرداد88) به آقای دکتر محسن کدیور نوشته ام.
هیچ یک ازاهل سنت، قانون اساسی ضد دینی شما را قبول ندارد، وهرسُنیی که بگوید: ما قانون اساسی را می پذیریم، از دو حالت خارج نیست:
1- یا مزدور است وجیره خوار 2- یا به دلیل هم نشینی با شما تقیه ودروغ وریا را جزء دین! می داند.
آقای مرجع تقلید! در مورد همین مختارنامه شما!!- چون خدا خواهد عدو شود سبب خیر- باعث شده جوانان اهل سنت درمورد زندگانی بزرگانی چون حَضَرات عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر،- رض – بیشتر به تحقیق بپردازند، وبا راهنماییهای افراد آگاه – که الحمدلله کم هم نیستند- فوراًمتوجه دروغهای شبانه روزیتان می شوند. خلاصه؛ همه روش لقمان حکیم را به کار می برند و به شما باور ندارند وعکس سخنان واقداماتتان را موثق می دانند. وبا توجه به تمام اذیت وآزارها واستفاده از حربه های شیطانی «زر و زور و تزویر»؛ استقبال از تفکرات کاک احمد مفتی زاده بسیار زیاد است، با توجه به خطرات فراوان از جانب مأمورانتان، در کل کردستانات دهها هزار نفر در کلاسها ومراسمهای مکتب قرآن، با جان ودل شرکت می کنند،- که طبعاًجوانان در این استقبال نقش بسزایی دارند- چرا که صداقت وایمان واخلاق بزرگ مؤسس آن را مشاهده کردند.
و در سایر مناطق، بویژه بلوچستان هم اوضاع بدین منوال است وخوشبختانه تا بحال مقاومت خدا پسندانه ای کرده اند، وتوطئه های شما برای جدایی و دشمنی اهل سنت غرب وجنوب وشرق ایران، راه به جایی نبرده هرچند با نقشه های فریبکارانه مرتب خواسته اید کاک احمد ومکتب قرآن را فقط مختص کردستان معرفی کنید، اما همانگونه که کاک احمد نام مکتب قرآن رابه صورت عام وبدون هیچ پسوندی انتخاب کرده، مردم آن دیار نیز از اعماق درون به بزرگ مرد هم مذهبشان که آنان را مقابل دشمنانشان سرافراز کرد عشق می ورزند – که اقدام جالب وبا ارزش آن برادران درتهیه ی مستند زندگانی کاک احمد درتاریخ 30/8/89 از «شبکه ی ماهواره ای نور»گویای این مطلب است ـ ودهها شهید از علمای آن دیارنیز جان با عظمتشان را تقدیم خالق خود کرده اند، وهمگی محبوب مردم کردستان اند، این در حالی است که تمامی علمای آن سامان هم، جز کار فکری وعقیدتی هیچ اقدامی علیه امنیت کشور نکرده اند. وهمگی دیدیم که منادیان وحدت! چگونه امسال از برگزاری مراسم ختم کتاب حدیث شریف بخاری – که معتبرترین کتاب حدیث نزد اهل سنت است – ممانعت به عمل آوردند ودر فرودگاههای داخل وخارج اجازه سفرمدعوین به زاهدان را ندانند. تنها تهدید اهل سنت، تهدید فکری وعقیدتی است. واین که بسیاری از دُکانهای رمالی وخرافه پرستی آغایان برچیده خواهد شد.
اما نتایج عملکردتان در مناطق شیعی نشین:
آقای مرجع تقلید! پخش فیلمها وسخنرانیها ونشر کتب در مورد تاریخ اسلام این تفکر را درمیان جوانان شیعی القاء نموده که: این همه از اسلام وپیامبرش سخن گفته شده دروغ است! چراکه محمد نتوانسته اطرافیان وحتی همسرش را، با موازین واخلاق اسلامی آشنا کند، فقط علی خوب بوده اونم خودش خوب بوده و ربطی به پیامبر نداره چون علی نه بشره نه خدا و…تاریخ اسلام همه جنایت وفساد بوده پس زرتشت ومسیحیت خیلی بهتره. لااقل عیسی 12نفر را به نام حواری تربیت کرد! اما دستاورد محمد چی بوده؟ و… بارها با این جوانان پاک وبی آلایش که دین را فقط از منظر حوزه می بینند در تهران واصفهان بحث داشته ام، اما متأسفانه قدرت تخریب شما بیشتر است. وقتی در وصیتنامه آقای خمینی ایشان تأکید می کنند که: به خداسوگند این ملت ایران، از ملت زمان رسول الله – ص – بهتر است و… دیگر نِگرش ملت چه باشد، آیا نخواهند گفت اگر پیامبر این گونه بوده ما نمی خواهیم؟!. صرف نظر از این که این سوگند آقای خمینی کاملا جمله ای ضد قرآنیست، چرا که خداوند می فرماید:« کنتم خیر امّة اخرجت للناس » مهاجرین وانصار بهترین امتند اما این را می رساند که خودش هم – نعوذ بالله من الشیطان الرجیم – از حضرت رحمة للعالمین والاتر است !!! حضرت رسول – صلی الله علیه وعلی آله وصحبه وسلم – چه زیبا می فرمایند که: « رحم الله امرءً عرف قدره و لم یتعدّ طوره » خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
آقای آیت الله! اکنون اکثر جوانهای تشیع به زرتشت ومسیحیت گرایش دارند، کشف بیش از 240 کلیسای خانگی در شهر مشهد وزرتشتی شدن جوانان تهرانی شاهد بر این مدعاست. خواستید سنی را شیعی کنید ولی شیعه ها هم از دست رفتند، باد در غبغب می کنید که مردم را سرکوب کردیم! روش شاه اسماعیل برای این عصرنتیجه ای را عایدتان نمی کند، به سرنوشت کمونیسم وبَعث دچار خواهید شد، پس از سالها مردم ایران تازه متوجه شدند که در این 32 سال اهل سنت چه رنجهایی را متحمل شدند.
آقای مکارم! با ایده ی انگیزیسیون قرون وسطایی حاکم، اگر واتیکان مانندی را هم به شما بدهند ، اقبال با شما یار خواهد بود، هرچند این هم بعید است. البته خود با تخریب چهره های دیگر مرجعیت همچون مرحوم آیت الله منتظری، زمینه برای بقیه را نیز فراهم کردید. با این همه تبلیغات کذایی چگونه گرفتار چاههای خود کنده شدید، نافتان را با دروغ وتقیه بریده اند، حال مرتب فریاد بزنید، زائران کربلا 8 میلیونند وحجاج مکه 2 میلیون نفر! همه جهان از ما تبعیت می کند و… اما واقعیت خلاف آن را ثابت میکند. استاندار کربلا میگوید شاید زائرین ما به 1 میلیون نفر برسد، ودهها دروغ وفریب که گاه درکمتر از نیم ساعت صحتش زیر سؤال می رود.
کار دین را به جایی رسانده اید به محض قیام ملتهای مسلمان علیه دیکتاتورهایشان ، رهبران آن ممالک فوراً می گویند ما مانند سران نظام ایران و هم مذهب آنها نیستیم، ما برای دمکراسی قیام کردیم واز دیکتاتوری بیزاریم، که همه ی مردم دنیا سخنان راشد الغنوشی را شنیدند. در مصرهم از شما تبری می جویند.
امروزه ملت ایران، علما وروحانیون مصر را می بینند که چگونه در تظاهرات مردم علیه دیکتاتوری مبارک، شرکت فعالا نه ای دارند، واز این طرف مرجع تقلید خود را دیدند که در بالکنی علیه ملت شعار داد، حال شما هی فریاد زنید: علمای سنی ظلم پذیرند وما ظلم ستیز!
با پا فشاریتان بر باطل، می دانی که اکنون چگونه قلم سروش ها و بازرگان ها ومهاجرانی ها به پاسخگوییتان برخاسته اند، ورسوایتان کردند!!. آیا هنوز هم به خدا ی محمد- ص- ویارانش ایمان ندارید ؟!!!که چگونه دودمانتان را بر باد داد، وروز به روز بیشتر رسوایتان می کند ؟
آقای مکارم! یادت هست سالها قبل می گفتی: هرکس به اهل سنت توهین کند، نوکر اجانب است، این سخنت مورد تأیید ماست. ما هم به این مطلب باور داریم.
آقای شیرازی! خدارا سپاس می گوییم که پس از سالها متهم کردن اهل سنت به عدم انقلابی وحکومتی بودن، سرانجام بنا بر مشیت ِعلیم ِحکیم، قدرت به خود آخوندهای صفوی مسلک واگذار شد، واکنون خودتان در رأس امورید، به اقرار خودتان در حوزه هم اصطلاح ملای دولتی وملای غیردولتی متداول گشته است و… به فرموده ی علامه ی بزرگوار که به سرانتان فرمود :«مدتی به اسلام ضربه می زنید اما پس از آن کاری می کنید که دیگر تشیع تا روزقیامت قد علم نکند؛ پس اگر تشیع را دوست دارید، دست از جنایت وخیانت بر دارید». البته شما درسیاست ِ بدبین کردن مردم از دین، کاملاً موفق بوده اید. ودر یک جبهه اهل سنت را همیشه شکست داده اید! آنهم در مسابقه ی توهین به صحابه ی مورد تأیید خداوند، چون اهل سنت قطعاً حق ندارد خلاف قرآن عمل کند وبه بزرگان مورد تأیید الله تعالی که اسلام را به ما رسانده اند، توهین کند .
اما دلیل این همه نفاق ودنیا دوستی وبی ایمانی چیست؟ قرآن کریم در آیات متعدد هنگامی که از وضعیت معاندین دین سخن به میان می آورد، دلیل آن همه دشمنی را با یک جمله به اتمام می رساند آن هم می فرماید: چون آنان به حیات پس از مرگ ( قیامت ) اعتقاد ندارند. وبه دنبال لذائذ مادی هستند و حاضر به پذیرش حق نیستند .
« وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ » بقره 206
و هنگامی که بدو گفته میشود : از خدا بترس ( و اقوال و افعال برابر دار و به جای افساد اصلاح کن ) ، عظمت ( و نخوت ، سراپای ) او را فرا میگیرد و ( غرور) گناه ( او را به بزهکاری وادار ) میکند. پس دوزخ او را بسنده است و چه بد جایگاهی است.
زآن نداری میوه ای، مانند بید کآبرو بردی پی نان سپید
آقای مرجع تقلید! لااقل این را بدانید که خداوند بسیار بیشتر از شما باهوشتروبا تدبیرتر است – این را برای شما می گویم وگرنه مخلوق کجا وخالق کجا -» والله خیر الماکرین َ»، وبا وجود این همه مکر وتزویر، ظاهراً مشیت الهی بر آن قرار گرفته، که در تاریخ معاصر ایران هرسلسله ای دو نفرشان حکومت کند، چه سلسله ی پهلویها وچه سلسله ی ولایت فقیه ها .
به امید روزی که نسل دیکتاتورها ومنافقان چپاولگراز روی زمین برداشته شود.
بقلم زاگرس نشین اهل سنت
10/11/89